تبليغاتX

MOHAMMADEILIA

MOHAMMADEILIA
مارک تواین :وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری

آنگاه که حتی گوشهایت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

و آنگاه که تظاهر به دیدن خدا می کنی و بنده خدا را نادیده می گیری

می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی

تا برای خوشبختی خودت دعا کنی!!!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت18:22توسط محمد | |



 آپلود عکس  

پشت شیشه مات و غبار گرفته ی

چشم غربت زده ات

حجاب تصویرها کدر

و واژه ها تاریک و مبهم شده اند

پیش چشمان غربت زده ات

او مشکوک

و زمین عریان و بی واسطه احساس میشود

از چهارراه ظلمت بگذر

رنگ غربت را هم میشود تفسیر کرد

می توان غربت را آمیخت با مزه سیب

می توان در دشت سکوت

سفره ای پهن کرد، تشنه حرف

میشود روی دلتنگی ما

رنگ آبی پاشید

لحظه ها را همه از

نبض شقایق پر کرد.

+نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت22:38توسط محمد | |



 c2t8ceyy80uva2j2yaa8.jpg

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از
صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

التماس دعا

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت10:16توسط محمد | |



هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود نترس و نا امید نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن

نیکبخت آن است که ازحال دیگران پند گیرد و بدبخت آن که از حال او پند گیرند

مایوس مباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که درجیب داری، قفل را بگشاید

شما می توانید گلی را زیر پای خود لگد مال کنید، اما محال است که بتوانید عطر آن را در فضا محو کنید.

نیک بخت ترین مردم کسی است که کردار به سخاوت بیاراید و گفتار به راستی

کسی از دانش خود برخوردار می شود که به دانش خود عمل کند

بیش از هر چیز نخست بدان که چه میخواهی

وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد، فقط به سادگی بگو: همه اش تقصیر من بود.

آنکسی که از رنج زندگی بترسد، از ترس در رنج خواهد بود

اگر می خواهی قدر پول را بدانی قرض کن

اقبال به سراغ کسی می رود که به کار عقیده دارد نه به اقبال

وسعت دنیای هر کس به اندازه وسعت اندیشه اوست.

ترس گرچه خالق نیست اما میتواند از هیچ ؛ چیزی بیافریند

ملیت حقیقی ما، بشریت است

پافشاری جز مشترک تمامی موفقیتهای چشمگیر است.


ما اغلب از فرداها قرض می کنیم، تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم

تنها چیزی که موفقیتهای ما را محدود میسازد، تفکری ست که به ما میگوید نمیتوانی موفق شوی

عشق رازی است مقدس. برای کسانی که عاشقند، عشق همیشه بی کلام می ماند، اما برای کسانی که عشق نمی ورزند، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.

چشم دیگران چشمی است كه ما را ورشكست میكند. اگر همه بغیر از ما كور بودند، نه به خانه باشكوه نیاز بود و نه به لوازم عالید

بحرانهای بزرگ، انسانهای بزرگ را به وجود می آورند

عشق تنها آزادی در دنیاست، زیرا چنان روح را تعالی می بخشد که قوانین بشری و پدیده های طبیعی مسیر آن را تغییر نمی دهند.

سریع فكر كنید ولی آهسته سخن بگوئید

چهار چیز برگشت ناپذیرند: جمله خارج شده از دهان، تیر رها شده از كمان، زندگی گذشته و فرصت های از دست رفته.

كسی كه به خاطر شما دروغ میگوید به شما نیز دروغ خواهد گفت

+نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت20:26توسط محمد | |



آهاي آقا... آهاي خانوم... يه شاخه گل ازم بخر... از همه نوع، از همه رنگ، هرچي دلت ميخواد ببر... اين يکي ياسه بخدا... به رنگ و روش نگاه نکن... تمومه ياسا سفيدن... اين يکي رنگ نيلوفر... اين گل سرخ نازنين... يه معرکست بيا ببين... شکفتنش دوباره بود... ماه رمضون، تو اون سحر... اصلا بيا اينو ببين... شقايقه، نفهميدي؟... شرمندتم سر نداره... يه شاهگله بدون سر... يه شاخه لاله هم دارم... ببين چه ناز و خوشگله... دو برگش افتاده زمين... به ضرب داس و با تبر... يه غنچه محمدي دارم برات، دل ميبره... شکوفه بود که چيدنش... گلچينا با تير سه سر... دسته گلاي ناز من زينت و تاج عالمن... بهاش يه قلب لرزونه... يه عاشقي، يه چشم تر... حالا اگه پسنديدي... هر کدومو خواستي ببر... تـو رو خـدا فـقط بگـو..... از *****گل نـرگـس***** چــه خبــر؟

+نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت20:8توسط محمد | |



اینم عکس پسرم محمد ایلیا 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت8:24توسط محمد | |



 
 
درچشمانت چیست که مرا بسوی خود می کشد در دستهایت چیست که دستانم آن را طلب می کنند در آیینه چشمانم بنگر چه می بینی آیا می بینی که تورامی بیند صدای تپش قلبم را می شنوی که تورا صدا می زند ومی گوید دوستت دارم دوست ندارم که بگویم که دوستت دارم دوست دارم که بدانی که دوستت دارم
 
 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت8:0توسط محمد | |



نگاه كردن به خوبيها چيزي را عوض نمي كند مگر اينكه آن را برداريم و به ديگران هديه كنيم //
اجازه ندهيم شخصيتمان با عشق ساخته شود سعي كنيم با عقل عشقي عالي بسازيم
سروساماني كه با عقل و در طي سالهاي زياد بدست مي آوريم با یک لحظه عشق نامعقول از بين خواهد رفت//
جدي فكر كنيم وشوخي نگاه كنيم وعاقلانه عمل كنيم //
تفكر را از لابلاي كاغذ پاره هاي دور انداختني هم مي توان آغاز كرد //
عدم توجه به آسايش ديگران در حقيقت سلب آسايش از خويشتن است //
مديريت زندگي تنها با عقل ميسر است//
در طول قرنها عقل را با عشق در تقابل گذاشته و يدينوسيله بي راهه ها را راه نشان داده اند در حاليكه عشق يكي از احساسهايي است كه مهارش بايد در دست عقل باشد //
هر چيز در جاي خود زيباست حتي آنچه من از آن بدم بيايد//
بدي آفريده نشده است بلكه خالق آن خودمان هستيم//
کسانی که می توانند به فرمان عقل خود بر زندگی خود مدیریت کنند می توانند جامعه را مدیریت کنند//

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت9:1توسط محمد | |



 یه شب اومدی ساده و آروم . نشستیم با هم حرف زدیم . از خودمون گفتیم از مشکلاتمون از دلتنگیهامون از تنهاییهامون .

به زبون نیاوردیم ولی قرارمون این شد که همیشه در یاد هم باشیم ؛

به زبون نیاوردیم ولی به هم قول دادیم برای هم پشت محکمی باشیم

به زبون نیاوردیم ولی عهد کردیم که با هم مثل یه آینه باشیم اینقدر صاف که بشه زشتی ها و زیباییهامونو توی دل هم ببینیم .

به زبون نیاوردیم ولی قسم خوردیم که از هم جز به هم پناه نبریم

به زبون نیاوردیم ولی تصمیم گرفتیم با هم کامل بشیم

به زبون نیاوردیم ولی خواستیم به همدیگه آرامش هدیه کنیم

به زبون نیاوردیم ولی از خدا خواستیم توی این دوستی به ما کمک کنه

به زبون نیاوردیم ولی با نگاه همه چیزهارو به هم گفتیم .

تا اینکه یه شب اومدی به زبون آوردی که باید برم ؛ به زبون آوردم که چرا ؟

به زبون آوردی که باید بدون من زندگی کنی ؛ به زبون آوردم سخته

به زبون آوردی که قرارمون این بود که در یاد هم باشیم ؛ به زبون آوردم که مگه میشه به یادت نبود

به زبون آوردی که قول دادی محکم باشی ؛ به زبون آوردم که بدون تکیه گاه نمیشه محکم بود

به زبون آوردی که دیگه نمیشه . دیگه وقتشه از هم دور بشیم ؛ به زبون آوردم که هیچ وقت یادت از من دور نمیشه

به زبون آوردی که موافقی که همه چیز تموم شه ؛ به زبون آوردم که اگه تو میخوای من چیکاره ام

به زبون آوردی بعد از من چیکار میکنی ؛ به زبون آوردم که زندگی میکنم با همه چیزهای خوبی که برام گذاشتی

نگات کردم ، نگام کردی

سکوت کردم ؛ سکوت کردی

لبخند زدم ؛ لبخند زدی

گفتی پس برم ؟

هیچی نگفتم

گفتی حرفی نداری ؛ نمیخوای چیزی بگی  . حرف آخر ؟

گفتم دوست دارم .

گفتم تو چی حرفی نداری ؟

هیچی نگفتی

گفتم دوستم داری ؟

گفتی نه .

لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار ...

با نگاهم پرسیدم : همین ؟

و تو زیر لب زمزمه کردی این رسم روزگاره .

هردو یک نفس عمیق کشیدیم تا بگیم میتونیم . تا بگیم محکمیم

دستامون ؛نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتیم

نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بریزه پشت پات و نمیدونستم که چشمای تو هم خیس خیس شده بودند وقتی که تو هم همون دم برگشتی تا رفتن منو به باور بشینی

و تازه فهمیدیم ما با هم و برای هم گریه کرده بودیم ... 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت8:0توسط محمد | |



 

 من آموختم هر روز عزیزانم را با عاشقانه ترین کلمات بدرقه کنم چرا که آن روز شاید آخرین فرصت دیدار ما باشد.

من آموختم که پول پست ترین وسیله برای برتری است.

من آموختم که هر زمان که با دلی گشاده به سوی چیزی میشتابم غالبا در انجامش به پیروزی میرسم.

من آموختم هر اتفاقی جاری شود حتی آگر امروز روز تلخ باشد زندگی جریان خواهد داشت و فردایی بهتر را به ارمغان خواهد آورد .

من آموختم حق دارم عصبانی و خشمگین باشم ولی حق ندارم خشن و بی رحم باشم .

من آموختم مشجاره دو انسان نمیتواند دلیلی بر بی علاقگی شان باشد همانطور که سکوتشان نمیتواند دلیلی بر دوستی و تفاهم باشد.

+نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت9:0توسط محمد | |



 

ستاره ي نازنين من

شيشه ي تلخ سکوتم رو مي شکنم

با فرياد رساي دوست داشتنم

اگه لحظه اي ، فقط لحظه اي

تو آسمان دلم بدرخشي

بي درنگ پلي از شبنم و شب بو مي سازم

مي آيم و آرام در کنار تو

پرنده ي آزاد نگاهم را

به دام چشم هاي تو مي بازم


ستاره ي نازنين من

شب و روز تو آسمون دلم

فقط تو هستي تو

آخه ماه و خورشيد و پروينم

فقط تو هستي تو

مي دونم آسمون دلم

تو قفس تنگ سينه ام اسيره

اما اگه تو

تو آسمون دلم بتابي

اين قفس رو مي شکنم

با دست هاي دوست داشتنم

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت8:40توسط محمد | |



 
چند زمانی است كه آرزو را تنپوش قلب و ذهن خویش كرده ای ؟ ... آیا تا كنون به بستر ذهن فكر كرده ای ؟ و تا كنون اندیشیده ای كه رسالت انسانی « من » چیست ؟ برای دستیابی به وارستگی باید عاشق بود ! عاشق خویشتن ! نه عاشق خویشتنی به خواسته دون نگری ! تكبر نه .... خودبینی و خودپروری نه ... باید ارج نهیم به « خویشتن » . پله های صعود به شادی همان درجات رسیدن به خداوند مطلق روح و جان است .... خدا را درك كنیم ... خدا را قرائت نمی شود كرد ! خدا دیدنیست ! خدا نزدیكترین حس بشری به « خویشتن » است .... « زمان » واژه تكرار ناپذیر هستی را ارج بنهیم ! تمام زندگی تجربه است ... در بستر سیال زندگی غوطه ور شویم تا آتش هوسهای ویرانگر پلیدی ذهن را امواج رودخانه مهربان تعدیل كنند .... به گل نرگس كنار رودخانه احترامی زیاد میگذارم ! زیرا كه مرا به یاد نارسیس می اندازد ... همانی كه « خویشتن » را شناخت و واله شد ! درقفس هم می توان گل نرگس رویاند ... عاشق باید بود.... شكرگذار باید بود.... خدا را باید باور داشت ...

                                                   

+نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت8:35توسط محمد | |