|
آنگاه که غرور کسی را له می کنی آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری آنگاه که حتی گوشهایت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی و آنگاه که تظاهر به دیدن خدا می کنی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی!!!
پشت شیشه مات و غبار گرفته ی چشم غربت زده ات حجاب تصویرها کدر و واژه ها تاریک و مبهم شده اند پیش چشمان غربت زده ات او مشکوک و زمین عریان و بی واسطه احساس میشود از چهارراه ظلمت بگذر رنگ غربت را هم میشود تفسیر کرد می توان غربت را آمیخت با مزه سیب می توان در دشت سکوت سفره ای پهن کرد، تشنه حرف میشود روی دلتنگی ما رنگ آبی پاشید لحظه ها را همه از نبض شقایق پر کرد.
ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریفترین ماههای سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود، و عبادت در یکی از شبهای آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است. التماس دعا
هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود نترس و نا امید نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن نیکبخت آن است که ازحال دیگران پند گیرد و بدبخت آن که از حال او پند گیرند مایوس مباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که درجیب داری، قفل را بگشاید شما می توانید گلی را زیر پای خود لگد مال کنید، اما محال است که بتوانید عطر آن را در فضا محو کنید.
آهاي آقا... آهاي خانوم... يه شاخه گل ازم بخر... از همه نوع، از همه رنگ، هرچي دلت ميخواد ببر... اين يکي ياسه بخدا... به رنگ و روش نگاه نکن... تمومه ياسا سفيدن... اين يکي رنگ نيلوفر... اين گل سرخ نازنين... يه معرکست بيا ببين... شکفتنش دوباره بود... ماه رمضون، تو اون سحر... اصلا بيا اينو ببين... شقايقه، نفهميدي؟... شرمندتم سر نداره... يه شاهگله بدون سر... يه شاخه لاله هم دارم... ببين چه ناز و خوشگله... دو برگش افتاده زمين... به ضرب داس و با تبر... يه غنچه محمدي دارم برات، دل ميبره... شکوفه بود که چيدنش... گلچينا با تير سه سر... دسته گلاي ناز من زينت و تاج عالمن... بهاش يه قلب لرزونه... يه عاشقي، يه چشم تر... حالا اگه پسنديدي... هر کدومو خواستي ببر... تـو رو خـدا فـقط بگـو..... از *****گل نـرگـس***** چــه خبــر؟
نگاه كردن به خوبيها چيزي را عوض نمي كند مگر اينكه آن را برداريم و به ديگران هديه كنيم //
به زبون نیاوردیم ولی قرارمون این شد که همیشه در یاد هم باشیم ؛
به زبون نیاوردیم ولی به هم قول دادیم برای هم پشت محکمی باشیم
به زبون نیاوردیم ولی عهد کردیم که با هم مثل یه آینه باشیم اینقدر صاف که بشه زشتی ها و زیباییهامونو توی دل هم ببینیم .
به زبون نیاوردیم ولی قسم خوردیم که از هم جز به هم پناه نبریم
به زبون نیاوردیم ولی تصمیم گرفتیم با هم کامل بشیم
به زبون نیاوردیم ولی خواستیم به همدیگه آرامش هدیه کنیم
به زبون نیاوردیم ولی از خدا خواستیم توی این دوستی به ما کمک کنه
به زبون نیاوردیم ولی با نگاه همه چیزهارو به هم گفتیم .
تا اینکه یه شب اومدی به زبون آوردی که باید برم ؛ به زبون آوردم که چرا ؟
به زبون آوردی که باید بدون من زندگی کنی ؛ به زبون آوردم سخته
به زبون آوردی که قرارمون این بود که در یاد هم باشیم ؛ به زبون آوردم که مگه میشه به یادت نبود
به زبون آوردی که قول دادی محکم باشی ؛ به زبون آوردم که بدون تکیه گاه نمیشه محکم بود
به زبون آوردی که دیگه نمیشه . دیگه وقتشه از هم دور بشیم ؛ به زبون آوردم که هیچ وقت یادت از من دور نمیشه
به زبون آوردی که موافقی که همه چیز تموم شه ؛ به زبون آوردم که اگه تو میخوای من چیکاره ام
به زبون آوردی بعد از من چیکار میکنی ؛ به زبون آوردم که زندگی میکنم با همه چیزهای خوبی که برام گذاشتی
نگات کردم ، نگام کردی
سکوت کردم ؛ سکوت کردی
لبخند زدم ؛ لبخند زدی
گفتی پس برم ؟
هیچی نگفتم
گفتی حرفی نداری ؛ نمیخوای چیزی بگی . حرف آخر ؟
گفتم دوست دارم .
گفتم تو چی حرفی نداری ؟
هیچی نگفتی
گفتم دوستم داری ؟
گفتی نه .
لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار ...
با نگاهم پرسیدم : همین ؟
و تو زیر لب زمزمه کردی این رسم روزگاره .
هردو یک نفس عمیق کشیدیم تا بگیم میتونیم . تا بگیم محکمیم
دستامون ؛نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتیم
نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بریزه پشت پات و نمیدونستم که چشمای تو هم خیس خیس شده بودند وقتی که تو هم همون دم برگشتی تا رفتن منو به باور بشینی
و تازه فهمیدیم ما با هم و برای هم گریه کرده بودیم ...
من آموختم هر روز عزیزانم را با عاشقانه ترین کلمات بدرقه کنم چرا که آن روز شاید آخرین فرصت دیدار ما باشد. من آموختم که پول پست ترین وسیله برای برتری است. من آموختم که هر زمان که با دلی گشاده به سوی چیزی میشتابم غالبا در انجامش به پیروزی میرسم. من آموختم هر اتفاقی جاری شود حتی آگر امروز روز تلخ باشد زندگی جریان خواهد داشت و فردایی بهتر را به ارمغان خواهد آورد . من آموختم حق دارم عصبانی و خشمگین باشم ولی حق ندارم خشن و بی رحم باشم . من آموختم مشجاره دو انسان نمیتواند دلیلی بر بی علاقگی شان باشد همانطور که سکوتشان نمیتواند دلیلی بر دوستی و تفاهم باشد.
ستاره ي نازنين من شيشه ي تلخ سکوتم رو مي شکنم با فرياد رساي دوست داشتنم تو آسمان دلم بدرخشي بي درنگ پلي از شبنم و شب بو مي سازم مي آيم و آرام در کنار تو پرنده ي آزاد نگاهم را به دام چشم هاي تو مي بازم شب و روز تو آسمون دلم فقط تو هستي تو آخه ماه و خورشيد و پروينم فقط تو هستي تو تو قفس تنگ سينه ام اسيره اما اگه تو تو آسمون دلم بتابي اين قفس رو مي شکنم با دست هاي دوست داشتنم
|
ABOUT ![]()
دوستان عزیز لطفا نظرات وپیشنهادات خود را درباره این وبلاگ بدهید MENU
Home
|